تبليغاتX
Zhtml> ** پاتیمار قلب سونیا

پاتیمار قلب سونیا



...

تقدیم به یک عمر زندگی

 

ای سفر کرده من ای مسافر عزیز                  رفتی و بر گزیدی راه تردید و گریز

 

خونه بی حضور تو مثل زندون غمه                                انگاری حیاطمون پر دردو ماتمه

 

اشاره به رفتنت شروع تنها ئیام                               تورو به خدا قسم بگو که دارم میام

 

ای عشق من.به انتظار غریبانه ام پایان ده.من منتظر امدنت هستم 

 

 

وقتی که رفتی اشک شد همدم شبهای تنهاییم

گونه هام تر شد از شدت تنهایی

دلم پر پر شد ز غم بی وفایی

ارزان فروشیه عشق و جدایی 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت11:55 توسطچشمان بی حیا|


سیب میخوردم                                                                                         

 به یاد خاطرات                                                                                          

 و بوسه های تو بوی سیب میدادند

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت14:48 توسطچشمان بی حیا|


تقدیم به ..........

 هر انچه هست و هر انچه بود. هر انچه ديروزمان را ساخت و به فردا فردايي بخشيد. امروز خواهد مرد. من مي ترسم . من از خاطره شدن بيم دارم. از گم شدن در قلب ثانيه ها. مرا به دست لحظه ها مسپار. كه نمي خواهم امروز واقعيت باشم و فردا خاطره. نمي خواهم در زير قديمي ترين كتاب . در زير لايه اي از خاك فراموش شوم. ترسم را ببين و به آن احترام بگذار. مرا خاطره مساز. بگذار در لحظه لحظه ي زندگيت به وقوع بپيوندم. بگذار در طلوع هر سلام خورشيد چشمانت جاري باشم . كه تو براي من بال پروازی....

یه نصیحت برای اونایی که عشقشون رفته و بر نمی گرده :سعی کن هیچوقت عشق رو گدایی نکنی چون به گدا چیز با ارزشی نمیدن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت14:42 توسطچشمان بی حیا|


 

عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت14:38 توسطچشمان بی حیا|


تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپش های قلبش فاصله ها را

در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند

 

 

پیمان عزیزم تولدت مبارک

 

 

 

       

                 

تقدیم به او که هنوز نمی داند مخاطب نوشته هایم است

 

                                 

من كه مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست

من كه مي دانم اجل ناخوانده و بيداد گر

سرزده مي آيدوراه فراري نيست نيست

پس چرا، پس چرا عاشق نباشم؟

 

                       

هر شب و هر شب در ميان روياهايم پيدا ميشوي و
هر روز و هر لحظه در يادم چون خورشيدي مي درخشي
و چه سخت است براي آنكس كه ديوانه وار دوستت دارد اما از تو دور است
و چون عشقي لطيف هر لحظه احساست ميكند...

 

 

زمان می گذرد,روزها می گذرند
گرچه تو نیستی تا تمام احساسم را تقديمت كنم...تا همه وجودم براي تو شود,
اما يادت و عشقت تمام لحظه هايم را مقدس می کند.
لحظه هايي كه چون خون در رگهايم جاريست.

 

در میان گل گشتم عاشق شدم

تو چه بودی که تورا دیدم دیوانه شدم

عاشقت گشتم بگفتی عاشقان دیوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی تو هم دیوانه ای

عیدت مبارک بابایی 

 

 

                         

من از تماميت ارضي يک عشق سخن ميگفتم بر فراز ويرانه هاي قلبم... ويرانه هايي حاصل از تهاجم ناگهاني چشمانت.. و چه کودکانه دروغ مي گفتم که شهر در امن و امان است

 

 

درعمق چشمان تو چه می گذرد,توکه روحی به وسعت دریا داری

توکه دردوردستها هم مرا ازدعای خیرت بی نصیب نمیگذاری

توکه درکنارت معنای زندگی را فهمیدم.

بایاد تو عاشق بودن راچشیدم

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

 

 

به نام لحظه های با تو بودن

شبی از عشق تو شعری سرودن

به نام نامی گلهای وحشی

که با یادت شبی قفلی گشودن

 

دستانم بوی گل می داد

متهم به کندن گل شدم

ولی کسی فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم

 

ابلیس درونم مرا به قماری نا عادلانه کشیده است

قماری بی رحم بر سر علاقه ام

منی مغرور که کسی از جنس خودم را دوست دارم

 

نمیدانم که در سالهای سخت و دشوار زمان مردنم آیا خداوند درآغوش تو جانم را میگیرد یا این آرزو در نطفه میمیرد

 

 

يه بار از کنار دريا عبور کردي يه عمره موجاش واسه بوسيدن جاي پاهات ميان و ميرن...

 

 

چشمامو ازم گرفتی واسه چی ؟ برديشون اما نگفتی واسه کی ؟

حال و روزم مثه شب سرد و سياست چشم من مسافر تاريکياست

آسمونم بی ستارست نگو نه تو سينم يه قلبه پارست نگو نه

مگه من عاشق خورشيد نبودم لايقه چشمی که می ديد نبودم

کی مياد چشمای من باشه دوباره برام از روشنی ها خبر بياره

پای اين حنجره ی بسته بمونه جای اين حنجره ی خسته بخونه

آسمونم بی ستارست نگو نه تو سينم يه قلبه پارست نگو نه

مگه من عاشق خورشيد نبودم لايقه چشمی که می ديد نبودم

(امروز روزه ایم،فدات شم،قبول باشه،راستی دم افطار دعا یادت نره...)

 

کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد.

 

اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟

 

 

زندگی مال تو مرگ مال من، راحتی مال تو گرفتاری مال من، شادی مال تو غم مال من، همه

چيز مال تو ولی تو مال من

 

عشق ناتمام مي گويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم.

عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم.

 

ديروز که فرياد زدی دوستت دارم،گفتم نميشنوم لطفاً بلندتر!!!!!!!!! امروز که به ارومی گفتی ديگر دوستت ندارم، گفتم هيس چرا داد ميزني؟

 

ميدانيد کجا؟!...زير سنگ...!! من سالها روي سنگهـــا خوابيده ام به پاس لطف سنگها–آن روز از سنگها خواهم خواست که تا ابد روي من بخوابند!!! من بايد آنچه را احساس ميکنم بنويسم....ومينويسم! ولي تو اي پاسدار جهالت!....اگر ميخواهي دهان فرياد مرا قفل کني؟ ...قفل کن!..اما...فراموش مکن...همان انساني که ديروز ندانسته،براي تو قفل ميساخت!...امروز دانسته کليدش را براي من ميسازد!

 

دوست داشتن برتر از عشق است... عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي!

اما دوست داشتن پيونديست خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال

!

                                                       

 

 

_____****__________**** _______

___***____***____***__ *** ____

__***________****_______***____

_***__________**_________***___

_***_____________________***___

_***_________خودم________***___

__***_________و_________***____

___***_______تو_________***_____

____***_____LOVE!_____***______

______***___________***________

________***_______***__________

__________***___***____________

____________*****______________

_____________***_______________

______________*________________

 

از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شدی؟ ميگه: من يه زنی گرفتم که يه دختره 18 ساله داشت، دختر زنم با بابام ازدواج کرد، در نتيجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفی دختر زن من که زن بابام بود، پسری به دنيا آورد که ميشد برادر من و نوه ي زنم،پس نوه ي منم ميشد، در نتيجه من پدربزرگ برادر ناتني خودم بودم،چند روز بعد زن من پسری به دنيا اورد که زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ او شد،در نتيجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلي من يعنی دختر زنم،خواهر پسرم بود، در نتيجه من خواهرزاده ي پسرم بودم!!

 

فرق موز کوچیک باموز بزرگ چیه؟؟؟؟؟ بیخیال میرم از یه میمون دیگه می پرسم

جانوران 12 دقيقه زودتر زلزله را مي فهمند. ما رو بي خبر نگذار!

 

آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از جلوم برو كنار ديگه

 

فردا اگر از راه نمی آمد

من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابدترانه عشقم را

در آفتاب عشق تو می خواندم

 

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت21:27 توسطچشمان بی حیا|


+نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت22:40 توسطچشمان بی حیا|


شوانه تا سحر دلم اناله، اکومه یادی تو به هر خه یاله

 

 

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو

بسان قايق سرگشته روي گردانم ؟

تورا كدام سحر؟ بر كدام اسب سپيد؟

تو در كدام كرانه ؟ تو از كدام صدف؟

تو از كدام سر؟ همراه كدام نسيم ؟

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه كرد با دل من آن نگاه شيرين آه؟

كدام حس دويده است از تو در تن من ؟

توآرزوي بلندو دست من كوتاست تو دوردست اميدي و پاي من خسته است

همه وجود تو مهراست و جان من محروم چراغ چشم توسبز است و راه من بسته است

 

  

تا کی؟
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته
ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟!
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

 

 

قد 1000 تا قابلمه .. با هر چی لب تو عالمه .. میبوسمت قبل همه .. به شرطی که بهم
بگی : دوستت دارم یه عالم

 

 

 

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

                      اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

غم دور از تو موندن یه بی بال و پرم کرد

                      نرفت از یاد من عشق سفر عاشقترم کرد

هنوزپیش مرگت من بمیرم ت نمیری

خوشم با خاطراتم اینو از من نگیرید                           

دلم از ابرو بارون بجز اسمت تو نشنید

تو مهتاب شبونه چشام فقط تو رو دید

 

+نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت14:25 توسطچشمان بی حیا|


 

 

هر صبح طلوعی است بر انتظار فرداهای من ... !

شبی از شب ها تو مرا گفتی :شب باش

من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

شب ِ شب گشتم ، به امیدی که

تو فانوس نظرگاه شب من باشی

 

وقتی دستات تو دستمه، یه بوسه از تو بستمه

بلا نبینی چشماتو، چشمات تمومه هستمه

مردم هرچی میخوان بگن،من عاشقتم،دوست دارمت

میون خونه ی دلم، فقط تو رو میزارمت

 

+نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت14:11 توسطچشمان بی حیا|


برای خود شمع روشن کنید

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت16:7 توسطچشمان بی حیا|


ضربان قدم هايت

زيباترين سهم زمين از سادگی عبور توست

و تو می گذری،

وقتی که من

نیستم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت15:29 توسطچشمان بی حیا|


پیمونی تو خیلی خوبی

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت13:40 توسطچشمان بی حیا|


تو را نمی دانم

 

 

تو را نمی دانم--

ولی اولین نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه زیر ماهتاب

ولی روزگار باره و بارها

نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیاندیشم

و این بار از سر اندیشه و مهر تو را نگریستم

هر چند همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند

و من هنوز نمی دانم

که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم

یا در پی عشق به فکر فرو رفتم

امروز مرور می کنم آن روز ها را ...و یقین دارم بسیاری همچون من نیازمند این نگاه به زندگی هستند

و شاید این تجربه آنان را به راهی که هموار تر است برساند

اری. امروز من در کنار تو می پندارم که از

زندگی چیزی کم ندارم

من یه دنیا تو رو دارم

چون با خداجون شرط بندی کردم

من دنیام رو باختم به پای تو

من تورو دارم انگار یه دنیا رو دارم

اما اگه یه دنیا رو هم داشتم به پای تو میریختم

همه دنیا فدای یه چشم برهم زدنت

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت9:27 توسطچشمان بی حیا|


روزگار ما

 

 

روزگار ما.....

.

 

روزگار ما.....

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت13:34 توسطچشمان بی حیا|


بخون حالشو ببر

D

Do

Dos

Dose

Doset

.

.

.

Doseta=6ta

 

 

 

 

ببین می دونی حاصل این عبارت چی میشه؟؟

کمکم کن!!!

cos(180+I)+cos(180+L)+cos(180+0)+cos(180+V)+cos(180+E)+cos(180+U)=????

راهنمایی:کسینوس 180 هر زاویه میشه همون زاویه.

پس حاصل این عبارت چی میشه؟؟؟

آفرین!!

 

I + L + 0 + V + E + U =I LOVE U

 

 

 

 

dooset daram baraye:

sex

sex

sex

sex

sexekam gerefte hala

badan migam chera

dooset daram ok

 

تو با گوشی ت چی کار کردی که هر موقع زنگ میزنم

میگه مشترک مورد نظر در قلب شماست؟

 

 

من تو رو فقط 15 تا دوست دارم...

7 آسمون

7 دریا

1دنیا

 

 

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت13:33 توسطچشمان بی حیا|


قضات له گیانم

حالا که همه قولها داده شده پایین رو بخون

وقتي سرت رو شونمه، درد و بلات تو جونمه
جون به جونم اگه کنند، خاطرخواهي تو خونمه
دلم مي خواد باهات باشم، رفيق پا به پات باشم
سايه به سايه، دم به دم، بميرم و فدات بشم

تصدق رنگ چشمهات، شبها ستاره هاش برات
نخواب بذار نگات کنم، هر چي دارم فدات کنم
ستاره بارونت کنم، جونم رو قربونت کنم
وقتي سرت رو شونمه، درد و بلات تو جونمه
جون به جونم اگه کنند، خاطرخواهي تو خونمه

 هرچی که دارم فدای یک تار موت پیمان جون

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت10:16 توسطچشمان بی حیا|


دلم نمی خواد پاییز بیاد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت14:49 توسطچشمان بی حیا|


اسمان زیبای من

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت21:56 توسطچشمان بی حیا|


 

تقدیم به تنهاترین ساکن قلبم

+نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت21:37 توسطچشمان بی حیا|


 

متولد بهمن:

 

اختر : اورانوس , عنصر وجودي : هوا , فلز وجودي : اورانيم , سنگ وجودي : نقره , , گل : گلايل , رنگ : لي لي سفيد , شعار : من مي دانم , نقطه مثبت : روشنفكر ، بخشنده , نقطه منفي : نا منظم ، آدم عجيب و غريب , شماره شانس , 1, 7 : انگيزه : زندگي بهتر و پيشرفت روحاني , هدف : انسانيت و آزادي

برج دلو، مستقل ترين نشانه در طالع بيني است و توسط اورانوس ـ سياره مبتكرـ اداره مي شود

از انجا كه بسيار دلسوز است به دوستانش اهميت زيادي مي دهد.
او كله شق است و به همين علت گاه با مسئولين مشكل پيدا مي كند

او جذاب ترين مرد در طالع بيني است

اگر از زمره زناني هستيد كه از وجود رويدادهاي شگفت انگيز در زندگي خود لذت مي بريد، بدون درنگ زن يك پسر متولد بهمن بشويد.

متولد اردیبهشت:

 

اختر : زهره - ونوس – ناهيد , عنصر وجودي : خاك , فلز وجودي : مس , سنگ وجودي : زمرد , , گل : رز صورتي - بنفشه , رنگ : قهوه اي , شعار : من دارم , نقطه مثبت : متقادل بودن , نقطه منفي : كله شق بودن , شماره شانس : 4 و 6 , انگيزه : ميراثي پايا به جاي گذاشتن , هدف : تمليك و ايجاد


برج خاكي ثور دومين نشانه در طالع بيني است و از سياره جذاب ودوست داشتني ونوس فرمان مي برد

به دليل نفوذ سياره ونوس بر متولد اين برج ، او در جذب شريك متمول ـ كه خواسته قلبي اوست ـ به هيچ مشكلي بر نمي خورد ( اگر او همان شخص مورد نظرش باشد ) و براحتي با كسي ازدواج مي كند كه تنها مزيتش حساب بانكي پرمايه است .
از اين دختر انتظار نداشته باشيد كه ببخشد و فراموش كند،

او سرد و بي روح نيست اما احساساتش را بدرستي بيان نمي كند

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت21:36 توسطچشمان بی حیا|


خیلی بدی

 ماهی قرمزه کوچکی هستم در دل شیشه ای تو

 مواظب باش دلت نشکنه که من میمیرم

.

یه روز بهم گفت ...
اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن بدون یکیشون منم ......
اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن بدون یکیشون منم ......
اگه یه روزی اومد که دیدی صد نفر دوست دارن بدون یکیشون منم ......
اگه یه روزی اومد که دیدی فقط ده نفر دوست دارن بدون یکیشون منم ......
اگه یه روزی اومد که دیدی فقط یه نفره که دوست داره یقین داشته باش که اون یکی منم .....
اگه یه روزی اومد که دیدی دیگه هیچکس دوست نداره ......بدون که من مرده ام......

خواستم دسته گلي برايت تقديم كنم كه فكر كرم تا آنجا برسد‚پژمرده ميشود خواستم پروانه‌اي تقديمت كنم ولي پروانه گفت كه او از من زيبا تر است خواستم برايت شمع هديه كنم ولي شمع گفت كه او از من روشن‌ تر است خواستم برايت گلي هديه كنم ولي گل گفت كه او از من قشگ‌ تراست به ناچار مجبور شدم قلم به دست گيرم و قطره‌اي خون از قلبم كه نام سلام دارد تقديم حضور شريفت كنم. به هر ميزان كه تو مرا دوست مي‌داري من بيش از آن به تو عشق مي ورزم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت18:24 توسطچشمان بی حیا|



بعد از مدتها دوباره تصمیم گرفتم که بنویسم....

فقط بنویسم نه چیز دیگر....چون که شاید دیگر...

هرگز نباشم...

هرگز نباشم و بگویم....

هرگز نباشم و ببینم....

هرگز نباشم که بنویسم....

بنویسم که من فقط برای تو می نویسم.

و

شاید هرگز نباشم

اگر رفتم تو يادم كن

اگر مُردم تو خا كم كن

اگر ماندم در اين دنيا ، به مهر خود تو شادم كن

 

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت15:30 توسطچشمان بی حیا|


پاتیمار یعنی...

من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت0:35 توسطچشمان بی حیا|


وجود من پیمانم

چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو مردن وبه پاي تو زيستن و چه غم انگيز است دور از تو وبدون خوشبختي زيستن اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراتر از زندگي براي من است .بدون تو وبه دور از دستهاي مهربون تو وبه دور از قلب حساست زندگي چه تلخ ونا شکيباست.

تقديم به تو اي عشق من که افتاب مهرت در اسمان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت0:34 توسطچشمان بی حیا|


+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت0:20 توسطچشمان بی حیا|


+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت0:14 توسطچشمان بی حیا|


از آتش لب هایش جر قه ی لبخندی پرید

در ته چشمانش تپه ی شب فرو ریخت

ومن

در شکوه تماشا فراموشی صدا بودم

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت0:4 توسطچشمان بی حیا|


پیمانم

+نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت23:58 توسطچشمان بی حیا|


سونی.په ی.و ؟

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت23:56 توسطچشمان بی حیا|


نوشته هاي پيشين
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



پبوند وبلاگ
اسکادران عشق
ستاره دنباله دار
تنها ترین ساکن قلب سونیا(پيمان)
شكسته دل
گل سرخ نیمه گم شده من(رضا)

::طراح قالب ::

پیوند روزانه
تست عشق
حال کردن یعنی:
آرشيو لينكدوني

طراح قالب

پشتيباني
www.Blogfa.com